کمی با وجدان باشید
آدمي از ديرباز در پي شناخت ذات خويش بوده است . معرفت نفس پديده اي تازه و نوظهور نيست و قدمتي به تاريخ بشريت و فرهنگ و تمدن دارد و تا آنجا که پوئيدن راه کمال و دست يافتن به خوشبختي را هم طراز و معادل کشف قلمرو باطن بشمار آورده اند . هر چند که معيارهاي فردي و اجتماعي تفاوت هاي بارزي دارد ولي با نگرشي عميق به وجود اين نکته پي خواهيم برد که حکمران بلامنازع قلمرو بيکران ضمير باطن نيروي انديشه و تعقل است که هم جهان عيني و حيات بيروني مارا تشکيل مي دهد و هم بصورت قدرتي قاهر بر ما فرمان مي راند و سرنوشت وتقديرمان را رقم مي زند و شگفتي ها مي آفريند .
سوالي که دراينجا مطرح مي شود اينست که تا به حال به کلمه وجدان (شعور) ويا ضمير باطن فکر کرده ايد ؟
به نظر مي آيد که اگر هر يک از ما به درستي به معني اين کلمه فکر کرده باشد در شروع يک هدف و در ادامه آن و در نهايت در به ثمر رسانيدن آن هدف کمتر دچار مشکل مي شود وشايد زودتر از آنچه که فکر مي کرديم به هدف والاي زندگيمان مي رسيديم .
«کلمه وجدان Conscience ، شعور يا ضمير باطن داراي مفهوم چند گانه است . شعور برخود شناختي است که هر کس از زندگي و اعمال ورفتار خويش و همچنين از دنياي خارج پيدا مي کند.» و جدان و ضميري که حواس و حافظه ما را درحيطه نظارت خود قرار مي دهد و ما را درزمان و مکان معيني مستقر مي سازد ، و تابع بخصوصي که « مقر و پايگاهي » در مغز داشته باشد و جود ندارد و از آن گذشته فاقد هر گونه جلوه ظاهري و باطني است و فقط به دنياي ادراکات ما مربوط مي شود و به عبارت بهتر شناخت نفس داشتن معرفتي نسبي نسبت به قضاياي جدا از هم مي باشد که روي هم رفته آن را نه دنيايي دروني و باطني بلکه محيطي بيروني به شمار آورد .
« شعور- وجدان » به مراحل مختلفي تقسيم مي شود :
1- روش مشاهده دروني يا ذهني
2- روش مشاهده بيروني يا عيني
3- ضمير مترادف با هوشياري عقل و خرد
بين ضمير خودآگاه و ضمير ناخودآگاه هفت مرحله فاصله وجود دارد ، که والاترين آن مختص هيجانات و عواطف شديد و حالت زيرين حالت اغماست و در بين اين دو مرحله هوشياري دقيق ، هوشياري ارادی ،خواب رفتن ، رويا ها ، و بالاخره خواب عميق است . و شعور و ضمير باطن سطوح قبل از مرحله خوابيدن است يعني در مرحله هوشياري دقيق و ارادي است .
« فرويد » اين چني اظهار مي کند که ضمير ناخودآگاه قسمتي از ضمير مکتوم و باطني ماست که سرشار از تمايلات و خواستهاي رواني و عميقاً ديناميک مي باشد و به صورت ظاهر مشهود نيست . و نبايد آن را دست کم گرفت سانسور اخلاقي و باطني دسته اي از گرايشها و تمايلات رابه اعماق ضمير خودآگاه واپس مي زند ليکن قواي ناخودآگاه باطن هرگزدرمنطقه اي که برگشت خورده اند آرام نمي گيرند و به شکلهاي مختلف در زندگي روزمره خود را نشان مي دهند و يا از روياها و اختلالات عصبي سر بر مي آورند و يا به صورت گوناگون ابراز و جود مي کنند و بي آنکه خود شخص تمايلي داشته باشد بر رفتار و اعمال او اثر مي گذارد .
به ياد داشته باشيد که مي توانيد با تمرين هايي تلقين شده و مکرر گفته هايي را به ضمير باطن روانه کرد که حاوي پيامهاي شادي و خوش بيني و اميد باشد و از افکار تيره و يأس آلود و مأيوس کننده ومنفي در آن اثري نباشد مي توان به دروازه هاي سعادت و خوشبختي راه يافت و زندگي را با رنگي روشن وشادگونه ديد و ابرهاي اندوه و ملال را براي هميشه از افق دل پراکنده کرد .
ترديدي نيست نا ملايمات و دشواريها و سختيهاي زندگي گاه چنان لاينحل و دشوار جلوه مي کند که انسان خود را در گودالي هولناک مي يابد که راه به جايي ندارد و کوه يأس چنان اورا در زير بار گران خود خم مي کند که ياراي سربلند کردن و چاره انديشي و تدبير برايش باقي نمي ماند ولي اگر هر کدام از ما انسانها در يابيم که زندگي هر کس مولود . مصنوع افکار خود اوست و اگر انسان از قدرت لايزال هوش و شعور باطن خود بهره نجويد لاجرم عمري را در حقارت و خفت و خواري و ناتواني و مسکنت سپري خواهدکرد واز شيريني زندگي بهره اي نخواهد برد.
« کسي که خواندن مي داند توانايي دست يافتن به شگفتي ها را در خود مي يابد و از وسايل و امکانات حيات تا بدانجا برخوردار مي شود که قادر مي گردد مفهوم تازه اي به زندگي خود ببخشد »
در اعماق ضمير هر انساني دريايي از هوش و خرد و قدرت و ثروت نهفته که بايستي بدان دسترسي پيدا کرد و از اين همه موهبتي که در ذات هر انسان وجود دارد آگاه شد . حال اگر هر شخصي از قدرت و توانايي ذهني خود آگاه شود بهره گيري از آن کار ساده اي خواهد بود . دامنه انديشه و استدلالات هر کس گاه تاچنان حد و مرزي اعتلا پيدا مي کند که قادرست به اکتشافات و ابداعات تازه دست پيدا کند و شگفتي هاي محيط اطرافش را که تاکنون ناشناخته بود کشف کند ودرآن موقع است که راه خود را در زندگي پيدا مي کند و به راحتي موانع کوچک و جزيي را کنار زده و ديگر هيچ مشکلي در برابر شما قدرت عرض اندام را ندارد ، و اين برشماست که دنياي باطني انديشه ها و احساسات و قدرت و نور و عشق و زيبايي را در خود کشف کنيد تا خود را از زندان عقده هاي خويش نجات دهيد و افق تازه اي را پيش روي خود بگشاييد . زماني در کاري موفق مي شويد که بتوانيد پايه واساس علمي براي آن پايه ريزي کنيد .
براي شناخت ضمير باطن و آگاه تشبيهي وجود دارد و آن تشبيه يک باغ است . هر شخصي با غبان گلزار خود است و تمام روز در ضمير باطن خود بذر (انديشه) مي کارد و در تمام زندگي خود نتيجه و ثمره کشت خود را مي بيند و برداشت مي کند . حال اين بذر مي تواند بذر خوبي و مهر وصفا و آرامش و پاکدلي و عزم راسخ و يا بذر بدي ، دروغ و کينه ونفرت و دشمني باشد .
هنگاميکه به دور بر خود نگاهي عميق کنيد در نهايت شگفتي متوجه مي شويد که اکثريت مردم درجهان خارج و مادي زندگي مي کنند حال آنکه اقليت محدودي که متفکران گيتي را تشکيل مي دهند درون را مي نگرند و به معنويات توجه دارند . از ياد نبريد که همين دنياي ذهنيات يا افکار و احساسات و تصاوير ذهني هر شخص است که دنياي خارج را مي سازد و اين دنياي ذهني ، نيروي خلاقه وجود است و محصول فرآورده انديشه در دنياي ذهن شخص ( چه آگاهانه يا نا آگاهانه ) بوده است .
شناخت وجدان آگاه و ضمير باطن اين امکان را مي دهد تا زندگي خودتان را دچار تحول و دگرگوني سازيد . و براي تغيير زندگي بيروني بايد علت را تغيير داد . با شناخت کامل ضمير باطن و وجدان انسان وادار مي شود تاروش زندگي خود را تغيير دهد و به جاي تيره ورزي درصدد بهروزي و به جاي خرافات در صدد کسب دانش و به جاي درد و رنج درصدد بدست آوردن نشاط و تندستي ، و ترس و تشويش ويأس رااز خود براند و بذر اميد ، خوش بيني و شهامت را به جايش بنشاند . آيا نيروي کاراتر و سودمندتر از شناخت ضمير باطن در جايي سراغ داريد ؟
وجدان آگاه عقلاني است و وجدان نا آگاه يا ضمير باطن خفته در اعماق نفس است ولي همين ضمير باطن هم فعال است و به انديشه ها پاسخ مي دهد زمانيکه وجدان شما (من کوچک) از ترس و دودلي و نگراني لبريز گشته است هيجان هاي منفي در باطن شما (من بزرگ) جاگرفته و وجدان آگاه غرق در احساس وحشت و هراس و نوميدي مي شود ودراين زمان با قاطعيت هيجان هاي غير منطقي در اعماق خود را مورد خطاب قرار دهيد « آرام باش ! آرام بگير ! اين منم که دستور مي دهم و اين تويي که بايد اطاعت کني . تو تابع دستورات من هستي و حق نداري به جايي که حق ورود نداري داخل شوي .»
هميشه اين نکته را مدنظر داشته باشيد که وجدان ناخودآگاه يا ضمير باطن يا ضميري که در زير وجدان آگاه قرار گرفته همواره تابع و جدان آگاه است و شايد اطلاق اين اسم بر آن خود نشانه نوعي از اين وابستگي به شمار مي رود .
و اين چند نکته را به ياد داشته باشيد :
1- در وجود هر کس گنجينه اي وجود دارد و کليد آن را از قلبتان بخواهيد .
2- ضمير هر فرد قادر است هر مشکلي را حل کند .
3- هر انديشه يک علت و هر موقعيت يک معلول است .
4- هرگز جملات منفي و نااميد کننده را به کار نبريد ، ضمير نا آگاهتان پيام منفي را ضبط مي کند و بر همان اساس تا آخر عمر از همه امکانات بي بهره مي مانيد (افکار سياه سرنوشتتان را تغيير مي دهد ).
5- به ياد داشته باشيد قانون زندگي قانون ايمان واعتقاد است ؛ به ضمير باطن خود ايمان داشته باشيد که قادر است شما را خوش بين و خوشبخت و اميدوار سازد .
به اميد آنکه همۀ انسانها با بهره گيري از نيروي ضمير باطن و استعدادهاي نهفته در ذات به اعتدال و آرامش ونشاط دست يابند و رنگ غم از دل خود پاک کنند و عمر کوتاه را با اندوه و ترس و تشويش سپري نکنند .
مهسا کرامتی
